مرد بلبل در غم هجران گل ای دریغ از سستی پیمان گل
که این روزها نهیبی است بر من که یادم باشد اگر راست راه می روم کسی پایش را رو مین جا گذاشته است اگر راحت نفس می کشم کسی سرفه امانش نمی دهد از بس که شیمیایی است اگر و اگر ...
که کودکی را آسمان در ستاره بخشیدن سهم اورا گرفته با یک جنگ تا من راه را گم نکنم که اگر کردم با مشعل فروزان شهیدان راه را از بیراه باز شناسم
و اینکه تقدیم به همه گمشده های بی نشان که هنوز هم مادرانشان منتظرند
کس ملامت نکند گر آسمان خون گرید
چرا که در دشت فکه
یارانی جان دادند تشنه
آن روز که از دریای فرات به حسین آب ندادند
قسم به پیکرت به پیکری که هرگز تشییع نشد
قسم به قنوت آن جانباز بی دست
من بی تو چون پروانه ای شمع ندیده
اما در اشتیاق دیدار
ویعقوبی که یوسفش هر گز نیامد
وتو چون غزل قطعه قطعه،قطعه شدی
وآنان یادشان رفته است
روز موشک باران
گم می شدند در پستوی خانه هاشان
وامروز در خیالشان
تویی که با زبان دشنه بر دل می زنی
نمی دانی «خانه ی بی بابا بی نهایت سرد است»
و به قول حافظ :
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد تا نگویند که ازیاد فراموشانند



