تهران خیا بان جمهوری تقاطع فلسطین
با علی رفتم کارت را نشان دادم رفتم داخل در هر بازرسی با لبخند مهربان پاسداران محافظ بیت مواجه می شدم همین که وارد حسینیه شدم اول بهت زده بودم بارها در تلویزیون دیده بودم اما برایم تازگی داشت کوچکتر به نظر می رسید خیلی ساده بود حتی ساده تر از اونکه فکرش رو بکنید یکی از دانشجوها کاغذی به من داد چند بیت شعر بود .نزدیکترین جا را به جایگاه برای نشستن انتخاب کردم تا آقا را خوب تماشا کنم یکی دو بار اون شعر را تمرین کردیم تا موقع ورود آقا بخونیم همین که آقا وارد حسینیه شدند از شدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم هر کس شعاری می داد یک جور ابراز احساسات می کرد انگار همه یادشون رفته بود تااینکه یک نفر شعر را خواند و همه با او همنوا شدند مجری خطاب به مقام معظم رهبری گفت جمع حاضر متشکل است دانسجویان نخبه برترین های کنکور وفعالان سیاسی و فرهنگی دانشگاها وسپس از نمایندگان تشکل های دانشجویی و همچنین از چند نفر از برترین های کنکور و علمی دعوت به سخنرانی کرد بعد از اتمام صحبت های دانشجویان مجری از مقام معظم رهبری در خواست کرد دقایقی برای دانشجویان سخن بگویند آقا با لبخندی فرمودند من بعدا هم می توانم صحبت کنم اگر کسانی مانده اند اجاره بدهید صحبت کنند دراین لحظه اکثر دانشجویان دستشون را بلند کردند که یکی از آنها من بودم آقا با لبخندی فرمودند غیر از آنهایی که از وسط دست بلند کردند کسایی که در برنامه بودند بعد از صحبت دو سه نفر یکی ازدانشجویانی هم که دست بلند کرده بود صحبت کرد

وسپس آقا سخنرانی کردند و فرمودند دانشجو باید مدعا ومطالبه داشته باشد و سوال کندواینکه همیشه باید آرمان خواه باشد وبعد از دوران دانشجویی هم آرمان خود حفظ کند ومثل فولادی نباشد که تا زمانی که در کوره است سرخ باشدوبعد از اینکه از کوره در آمد به سیاهی گراید در تمام این لحظات من محو تماشای آقا بودم
بعد از دقایقی سخنرانی به ساعتشون نگاه کردندموقع اذان بود و افطار.با این دعا سخن خود را به پایان بردند
خدایا این دانشجویان فرزندان من هستند فرزندانم را به تو می سپارم
و بلا فاصله به نماز ایستادند ودانشجویان نیز هم .و بعداز نمازآقا روزه ی خود را همراه با دانشجویان افطار کردند.
واما یک نکته جالب آقای محمد دلاوری خبرنگار صدا وسیما با کسانی که در این مراسم صحبت کرده بودند مصاحبه می کرد من و علی وایستاده بودیم دیدم فیلمبردار خبر به ما اشاره کرد و آقای دلاوری به سمت ما آمد من داشتم خودم را برای مصاحبه آماده می کردم وکلمات را در ذهنم به جمله تبدیل می کردم که آقای دلاوری از کنار من ردشد سرم رو که برگردوندم دیدم بعله با نماینده ی انجمن اسلامی درحال مصاحبه است.
خلاصه یکی از بهترین روزهای رندگیم بود دیدار با یا ر
راستی عیدتون هم مبارک
متن کامل دیدار را ازاینجا بخوانید
محمد تا مهدی
دختران نشکفته پر پر می شدند
زمین لرزید کسری شکافت آتشکده مرد
محمد آمد مردی از تبار آفتاب از سوی خدا آمد
بعد چهل سال غار حرا:آغاز شد رسالت
کرد رو به مردم این منم رسول مردم
اندکی همراه شدند از شهر اخراج شدند مهاجر نام گشتند
هم خانه با انصار گشتند و...
مکه فتح شد فتح الفتوح آغاز شد بت ها شکست عشق حاکم...
غدیر خم ولایت علی اعلام شد رحمه للعالمین رفت غدیر انکار شد
پاره تن سیلی خورد علی خانه نشین بعد چندی عادل را کردند حاکم
عدل را تحمل بود سخت سرخی شفق بر محراب نشست
عدالت ایست !
حسن مسموم کردند جگر پاره بر طشت هفتاد و دو پروانه
گشتند دور یک شمع : عاشورا خورشید ز مغرب طلوع میکند
حماسه زینب آل رسول یک یک شهید کردند : قربانیان عدالت
نامرد مردم ! دادارتحمل نکرد خورشید را پنهان کرد
دنیا پر از جور و جفا لبریز بیداد دادگر می خواهد
و او می آید
ذوالفقار علی : عدل می شود جاری
سکوت عدالت می شکند عشق حاکم...
عرفان تیکابلی



