تبليغاتX
اجتماعیات

از راه تا راز*

گفتگو با پروفسورسید یحیی یثربی

یحیی حمدی ،علی جربده بیدگلی

    گفتگو با مشق عشق       یحیی حمدی   دکتر یثربی

                                    علی جریده بیدگلی دکتر یثربی

مقدمه نوشتن اصولا کار سختی است چه برسد به اینکه برای استاد سید یحیی یثربی باشد او می گوید:

ײمن در سال 1320 در روستای چراغ تپه سفلی از توابع شهرستان تکاب در آذربایجان در یک خانواده فقیر متولد شدم ،من یک ساله بیشتر نبودم که پدرم فوت کرد،پدر بزرگم زنده بود ،پدرم تنها بچه ی او بود ،ومن هم تنها بچه ی پدرم،در نتیجه یک سید پیری ماند بدون فرزند  و نوه یکساله دارد آن هم به چه دردش می خورد من به مکتب خانه رفتم و به این شرط گذاشتند من درس بخوانم که دعا نویس شوم ،درس خواندم و دعا نویس شدم.مشتری خوبی هم در آنجا داشتم ولی به مکتب خانه رفتم و ادامه دادم ײ و ادامه این راه پر فراز و نشیب را در طول مصاحبه بیشتر خواهید خواند او از سال 1362 به عنوان هیئت علمی در دانشگاههای کشور مشغول به کار شد، از ایشان 5 پزوهش 30 کتاب و دهها مقاله چاپ شده است وچند کتاب نیز آماده چاپ داردو اکنون استاد دانشگاه علامه طباطبایی است،  با روی باز در منزلش از ما استقبال می کند تا می فهمد از دانشگاه شاهد هستیم می گوید: من برای شهدا و آنهایی که از کلاس من رفتند به یاد آنها مجموعه ی عرفانی نوشتم به نام از راه تا راز 3 دفتر چاپ کرده بودم و دفتر چهارم را به احساسات بچه ها در جبهه ها اختصاص دادم آنچه در ادامه می خوانید حاصل این گفتگوست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی حمدی در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت | لینک ثابت |

 

 

 

چهار دیپلمات ایرانی در لبنان ربوده شدند. این خبری بود که در 14 تیر سال 61 شمسی بر روی تلکس های خبری رفت. و امروز 26 سال از آن واقعه می گذرد بی آنکه خبری از آن ها داشته باشیم. گویی که آن ها فراموش شده اند. و این در شرایطی است که اگر در کشورهای دیگر این اتفاق می افتاد یقیناً دولت آن کشور که مسئول شهروندان خود است اقدامات بهتری انجام می داد و اگر آن ها دیپلمات می بودند که خود بهتر می دانید. و ما چقدر کم حافظه ایم. و اما اصل ماجرا. آن 4 دیپلمات چه کسانی هستند. حاج احمد متوسلیان (تنها یک ماه پس از حضور تاریخی او در فتح خرمشهر)، تقی رستگار مقدم، سید محسن موسوی و کاظم اخوان. در 14 تیر 61 هنگام عزیمت به پایتخت لبنان در جاده طرابلس به بیروت توسط فالانژهای لبنان ربوده شدند. این در حالی است که خودرو حامل این 4 نفر از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بوده و توسط اسکورت پلیس لبنان همراهی می شد. این آدم ربایی که توسط متحدان اصلی رژیم صهیونیستی انجام گرفت با تحویل این افراد به این رژیم تداوم پیدا کرد و تا امروز تمامی تدابیر انجام شده برای آزادی آن ها با ناکامی مواجه شده است. حال آن که ما انتظار داریم وزارت خارجه با جدیت بیشتری کار را ادامه دهد تا ان شاء الله به نتیجه برسد. چیزی که مرا وادار به نوشتن کرد، منی که مثل همه ایرانی ها کم حافظه هستم؛ در گذشت حاج غلام حسین متوسلیان پدر حاج احمد متوسلیان بود. پدری که بعد سال ها انتظار پسر بدرود حیات گفت.

تا دوباره نهیبی باشد بر مسئولین که تلاش بیشتری در این رابطه انجام دهند. تا بازماندگان دیگر عزیزان به این سرنوشت دچار نشوند و دیده پدران و مادران مظلوم آن ها به جمال عزیزان شان روشن شود.   
نوشته شده توسط یحیی حمدی در شنبه 15 تیر1387 ساعت | لینک ثابت |

سال نو را به همتون تبریک می گم شاید به نوعی همه شما که دستی در کار رسانه دارید یا حداقل اخبار نگاه می کنید با محمد دلاوری آشنا باشیدچندی پیش گفتگویی با او داشتم که در شماره اسفند ماهنامه مشق عشق چاپ شد  این را هم بگویم عنوان مصاحبه را از نام وبلاگ آفای دلاوری گرفتم امیدوارم لذت ببرید

اعترافات یک راپورتچی ٭

گفت و گو با محمد دلاوری خبرنگار واحد مرکزی خبر

یحیی حمدی

        گفتگو با مشق عشق                کفتگو با مشق عشق

چهره وصدایش بیشتر از نامش آشناست اصالتا˝تویسرکانی بزرگ شده تهران ونام روستای اجدایش آرتیمان ٬ فارغ التحصیل شیمی کاربردی است گزارش های جذابی را تهیه می کند کارهایش منحصر به فرد است با اینکه برای همه بخش های خبری گزارش تهیه میکند اما همه اورا با 20:30 میشناسند این را خود او هم می گویداما چیزی که از همه اینها مهمتر است تواضع فوق العاده اوست در کل آدم دوست داشتنی است محمد دلاوری در یک بعد ازظهر در واحد مرکزی خبر پذیرای ما بود همیشه سوال میکند اما این بار جواب داد. آنچه در زیر می آید گفتگوی ماست با آقای خبرنگار

مشق عشق: آقای دلاوری می خواهیم بیشتر شما را بشناسیم

دلاوری: سال 72 که من دانشجوی شیمی بودم کارم را با روزنامه کیهان آغاز کردم. به صورت پاره وقت برای صفحه فرهنگ مقاومت مطلب می نوشتم. بعد در همین روزنامه چند تا سرویس عوض کردم: گروه ادب و هنر، معارف، گزارش، حدود سال 79 به واحد مرکزی خبر آمدم. اینجا هم چند تا گروه عوض کردم تا اینکه الآن خبرنگار گروه سیاسی واحد مرکزی خبر هستم.

مشق عشق: چطور شد که به واحد مرکزی خبر آمدید؟

دلاوری: در یک مقطعی اقای دکتر جبلی مدیر واحد مرکزی خبر بودند، که قصد داشت تیمی را ایجاد کند و نسبت به روزنامه نگاران هم نظر خاصی داشت. به یک واسطه از ما خواست بیاییم اینجا، ما هم آمدیم و ماندگار شدیم.

مشق عشق: کیهان رابطه اش با صدا و سیما خوبه که خبرنگارانش می آیند صدا و سیما؟

دلاوری: دو تا از دوستان ما دوره آقای جبلی آمدند صدا و سیما همانها شدند واسطه، یعنی نمی شود گفت کیهان رابطه اش خوبه، می شود گفت از قضا که دو تا از همکاران ما آمده بودند اینجا، طبیعتاً ما را می شناختند و ما را آوردند، منتهی کیهان گذرگاه خیلی از رسانه ها بوده، خیلی ها آمدند کیهان و بعد به رسانه های دیگر رفتند.

مشق عشق: شما رشته تان شیمی است ولی کاری را انتخاب کردید که متناسب با آن نیست، علاقه مند به خبر بودید یا روزنامه نگاری که به این حیطه وارد شدید؟

دلاوری: من به خبر علاقه نداشتم، به نویسندگی علاقه داشتم، خوب روزنامه هم فضای خیلی خوبی داشت برای این کار، از قضا آقای فرهنگی را یکبار دیدم، ایشان یکی از آدم های مهمی است که در موضوع ادبیات مقاومت کار می کنند. آقای فرهنگی یکی از مطالب من را دید و معرفی کرد به روزنامه و ادامه ماجرا.

مشق عشق:آقا دلاوری در دوران دانشجویی در نشریات دانشجویی هم فعالیت روزنامه نگاری داشتید؟

دلاوری: ما نشریه دانشجویی خیلی قوی نداشتیم، یک نشریه علمی داشتیم من در این حد که مشاوره هایی به آنها می دادم ولی به طور فعال نه. چون ما تا آمدیم چشمامون رو باز کنیم در یک نشریه حرفه ای بودیم و شاید آن خلاء را نداشتیم که آنجا کار کنیم.

مشق عشق: به عنوان یک خبرنگار برای ما خبر را تعریف کنید؟

دلاوری: من راستش هیچ وقت این تعاریف را در ذهنم حفظ نکردم منتهی آنچه که از خبر می فهمم همان اطلاعاتی است که عموماً مورد نیاز آدم هاست. به شرطی که دارای تازگی هم باشد، تعریف من اینه، ولی خوب تعاریف متعددی است و این قدر هم مختلف است که معمولاً خود اساتید هم به جمع بندی نرسیده اند.

مشق عشق: و خبرنگار...

دلاوری: کسی که به دنبال آن اطلاعات است. ( با خنده)

مشق عشق: شما موفقیت خودتان را در چه چیزی می بینید؟

دلاوری: من خودم را خیلی موفق نمی دانم! منتهی اگر دیگران این احساس را داشته باشند، یکی به خاطر علاقه من به خواندن بوده یعنی بیش از آنکه دنبال حرف زدن باشم یا تولید کردن، علاقه مند بودم که مصرف کننده باشم و بخوانم، سعی کردم زیاد بخوانم، دوم اینکه فکر کردم که نایستم یکجا، یعنی اگر یک گامی را برداشتم سعی می کنم گام بعدی را هم بردارم، بعد هم دوست داشتن است دیگر، ممکن نیست شما یک چیزی را دوست داشته باشید و در آن رشد نکنید یا موفق نشوید.

مشق عشق: اگر مخاطب شما بخواهد کارهای شما را نقد بکند، چطوری می تواند نقد خود را انتقال بدهد؟

دلاوری: من یک وبلاگ(mdelavari.blogfa.com) دارم که فکر می کنم بهترین راه آن باشد، منتهی جالبه بگم من هر جا رفتم خواهش کردم که بیان و نقد را شروع بکنند، ما واقعاً نقد جدی خبر تلویزیونی نداریم، عموماً یا مخالف اند به شدت و بدون گاهی استدلال، یا موافقند به شدت و بدون آگاهی و استدلال. گاهی مقالاتی جایی چاپ می شود که بخش های خبری یا خبر در تلویزیون را نقد و بررسی می کنند، منتهی کسی که یک حلاجی دقیق کرده باشد و خودش هم دستی بر آتش داشته باشد و بتواند راه حل عملی بدهد کمتر است. شاید یکی از علت هایش این است که خبر تلویزیون محصور شده به این جام جم و طبیعی است که متخصص اش بیرون خیلی کم است، اغلب یا از دید سیاسی نگاه می کنند و سیاست ها را نقد می کنند که ما مسئولش نیستیم، کس دیگری است که سیاست گذار است، از این بابت خیلی کم است.

مشق عشق: پس نقد جدی از شما نشده

دلاوری: چرا انتقاد تند سیاسی شده ولی عملی نه

مشق عشق: در مقابل این انتقادها چطور برخورد کردید؟

دلاوری: من ذاتاً آدم صبور و آرامی هستم و علاقه مندم به انتقاد، حتی اگر انتقادش تند باشد، به نظرم هیچ اشکالی نداره همین که شما بدانید، مخاطب چه جوری فکر می کند خود ارزش است، حتی اگر نتوانی توقع اش را برآورده کنی.

                                         

مشق عشق: در رسانه ملی سانسور خبری هم وجود دارد؟

دلاوری: در تمام رسانه های دنیا سانسور وجود دارد!

مشق عشق: اگر وجود دارد نظر شما چیست؟

دلاوری: به نظرم سانسور کلمه مناسبی نباشد، می شود گفت دروازه بانی خبر، منتهی این مقوله ای است که خیلی پیچیده است و خیلی ابعاد دارد، خیلی ساده اگر به شما بگویم عناصر فرهنگی هر جامعه ای تعیین می کند که رسانه چه موضوعاتی را مطرح بکند و از چه حذر بکند و سیاست های حاکم بر آن رسانه که از آن گریزی نیست، ولی گاهی زیادی غلیظ می شود، این عیب است، گاهی آلوده می شود به سلیقه های شخصی ما، این عیب است، گاهی می گویند کلاه را بیار می رویم سر را می آوریم، این عیب است، وگرنه اینکه همه چیزها قابل پخش نیست قاعده ای است که در تمام دنیا وجود دارد.

مشق عشق: شما همچین چیزهایی داشتید که قابل پخش نباشد؟

دلاوری: بله

مشق عشق: شما تهیه بکنید و اجازه ندهند؟

دلاوری: ما بعد این همه سال می دانیم که چه چیزی قابل پخش هست یا نه و معمولاً اینجوری نیست که کسی جلوی ما را بگیرد، ولی بوده مواردی که ما در نظرمان پخش بوده ولی مدیران موافق نبودند.

مشق عشق: پیش آمده شما مشکلات مردم را در قالب یک گزارش یا خبر بیان کنید و مسئول به شما اعتراض کند و در کل بازخورد خوبی نداشته باشد؟

دلاوری: اگر نخواهید اسم مسئول را بگویم، بوده مواردی که این مسئله را مطرح کردیم، به مسئول مربوطه برخورده و ناراحت شده!

مشق عشق: بخش خبری 20:30 چگونه بوجود آمد؟

دلاوری: بخش خبری 20:30 مثل همه بخش های خبری جرقه اش به ذهن یکی دو نفر رسید و بعد روی آن بحث و بررسی کردند و قالبش در آمد و بعد هم که شروع شد، چکش کاری شد، بعضی بخش ها اضافه شد، بعضی کم شد و حالا شکل فعلی را دارد.

مشق عشق: به نظر خودتون موفق بوده؟

دلاوری: بسیار موفق بوده، از بازخوردی که از مردم می گیریم، با اینکه ما در واحد مرکزی خبر و همه بخش های خبری کار می کنیم و در بخش های مختلف دیده می شویم؛ در بیرون ما را با 20:30 می شناسند.

مشق عشق: عقبه فکری و حمایتی این بخش خبری چه کسانی هستند؟

دلاوری: ما به حمایت خاصی احتیاج نداریم. ما وظیفه مان است که اینجا کار بکنیم! حمایت به معنای چی؟

مشق عشق: شما بعضی چیزها را در 20:30 مطرح می کنید که در بخش های دیگر مطرح نمی شود؟

دلاوری: خوشبختانه بعد از اینکه اتفاق بیفتد ما دادگاه نمی رویم، یک نفر هست که هی دادگاه می رود راه به راه، خودش هم از خودش حمایت می کند.

مشق عشق: بعضی ها 20:30 را به سیاسی کاری متهم می کنند! از هر دو طیف سیاسی کشور؛ واقعاً اینطور است؟

دلاوری: شاید عده ای از ما توقع دارند مطابق سلیقه سیاسی آن ها عمل کنیم، این ممکن نیست، منتهی آنکه ما رامتهم به سیاسی کاری می کند، کی می کند؟ آیا آن شخص از سیاسی کاری مبرا است یا نه خودش اصلاً جز بازیگران عرصه سیاسی کاری است. به نظرمن نظر این شخص خیلی قابل توجه نیست چون داره شطرنجش را بازی می کنه. اما اگر 20:30 یک نقد علمی بشود و بگویند که به لحاظ سیاسی دچار این خبط و خطاست با توجه به اینکه به هر حال 20:30 در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کار می کند که خط مشی خودش را دارد، اگر نقد علمی شود بله ممکن است دچار این انحرافات شده باشد؛ ولی من واقعاً نمی توانم از موضع سردبیر 20:30 حرف بزنم چون من جزیی از این خانواده ام!

مشق عشق: به نظر شما موفقیت 20:30 بخاطر این نیست که به حاشیه زیاد توجه دارد و خوراک زرد برای مخاطب مهیا می کند، برعکس سایر بخش های خبری؟

دلاوری: خوراک زرد با حاشیه دو چیز است که باید از هم تفکیک کرد. 20:30 بخش خبری زردی نیست منتهی ممکن است که گاهی برای ایجاد جذابیت موضوعاتی را مطرح کند که آن اهمیت خبری اصل را نداشته باشد؛ البته نظر شخصی ام را می گویم، ولی بگوییم علت موفقیت این است، نه اینچنین نیست، نه! چون تلویزیون یک گام به جلو گذاشته، وارد فضاهایی شده که قبلاً نمی شد، بخش هایی از خبر را نشان می دهد که قبلاً دیده نمی شد؛ و همین خودش جذاب است.

مشق عشق: چیزهای جدید که مطرح می شود آیا قبل از این ممنوعیت و محدودیت بود یا اینکه نه، قبلاً در بحث کلاسیک خبر مانده بودیم؟

دلاوری: تحلیل چنین موضوعی نیاز به این دارد که یک آدمی باشد که همه این دوران ما را خوب نشسته و حلاجی کرده باشد. من همچین آدمی نیستم، منتهی تصور اولیه خودم این است که ما در مقاطعی درگیر موضوعات اصلی خبر بودیم مثل دوران جنگ، که به ذهن کسی این موضوعات خطور نمی کرد، نسلی هم که در آن دوران کار می کرد کاملاً ذهنش معطوف آن فضا بود، کسی حوصله ورود به عرصه های این چنینی را نداشت، یا لااقل فضا مساعد نبود، منتهی به تدریج به این نتیجه رسیدند که خوب، خبر علاوه بر متنش، زوایایی دارد که آنها گاهی از خود خبر جذاب تر و دیدنی تر است، آرام آرام به این سمت رفتند، نسل جدیدی هم که وارد واحد مرکزی خبر شد به خاطر ذائقه جدیدش کمک کرد که این اتفاق بیفتد.

مشق عشق: شما به عنوان یک مخاطب، انتقادی به 20:30 دارید؟

دلاوری: اجازه بدهید نگویم!

مشق عشق: درکار خبرنگاری، بین خبرنگارها رقابت هست. در صدا و سیما هم اینطوری هست؟

دلاوری: بله

مشق عشق: این رقابت گاهی ناسالم هم می شود؟

دلاوری: من احساس نکردم، چون خودم در این عرصه هستم، هم رقابت می کنم و هم مورد رقابت واقع می شوم!

مشق عشق: مثلاً از روی دست شما خبرنگاری دیگر بگیرد و مطرح کند؟

دلاوری: اتفاقاً موقعیت خبرنگاران واحد مرکزی خبر به تمایزاتشان است. یعنی اگر شما در ایران یک خبر خیلی ویژه هم بیاورید بدهید کسی شما را نمی شناسد، این ادبیات، سبک و زاویه دید شماست که موفقیت می آورد. یک مصونیتی است. حتی گاهی شده که یک موضوع را یک آقایی مطرح کرده، همان را من اگر بخواهم مطرح کنم، چون به زیبایی او نمی توانم مطرح کنم یا زاویه نگاهم مثل او نیست، بعید است که مثل آن بشود؛ این است که عملاً منتفی است.

                                                  

مشق عشق: برای شما پیش آمده که گزارش بگیرید و بعد از پخش، از گرفتن آن گزارش پشیمان بشوید؟

دلاوری: یادم نمی آید. (با مکث)

مشق عشق: راجع به گزارشی که از تپه های هشتگرد تهیه کرده بودید که عده ای احرام بسته بودند توضیح می دهید؟

دلاوری: من یک مدتی ذهنم مشغول بود به کسانی که از عقاید مذهبی مردم سوء استفاده می کنند. به تدریج که پیگیر شدم متوجه شدم که کسی هست که این سؤ استفاده را به جایی رسانده آدم ها را می برد در یکی از ویلاهای کرج، مثلاً 70 روز آنجا اعتکاف می کنند، بین این برنامه ها می رود بیرون آن ویلا ماکتی از کعبه درست می کند و این ها را می برد آنجا دور آن ماکت بگردند و حتی به آن ها می گوید که شما حاجی شدید؛ اوایل که کار را شروع کرده بود، گفته بود که این ماکت است، این یک جوری ما را می برد به حس آنجا! بعد یواش یواش به آنها گفته بود که دیگه شما حاجی شدید. که حتی اگر شما گزارش را دیده باشید، می گفتند صفا و مروه کجاست می گفت همین که شما می روید و می آیید سعی صفا و مروه است! این خیلی برایم عجیب بود. این بود که این گزارش تولید شد و مکرر در حرف هایش طوری القاء کرد که من ارتباط دارم با امام زمان و می توانم جواب سؤالات شما را از امام بگیرم! می توانم ارتباط بگیرم! سوار بشقاب پرنده بشوم! و از این جور حرف ها...

مشق عشق: شما احساس نمی کنید در جامعه ما یک خلأی وجود دارد؛ با اینکه ما جامعه دینی هستیم ولی جوان ما از یک خلأ معنویت رنج می برد، که سراغ عرفانی می رود، که در آن خدا وجود ندارد؟ چه کسانی کم کاری کردند که این اتفاق افتاده؟

دلاوری: راستش نمی خواهم خیلی دنبال مقصر رسمی بگردیم، ببینید وقتی جریانی در جامعه ایجاد می شود که آدم ها علاقخ مند می شوند به این که سیر سلوک بکنند، همان موقع انواع قلابی اش هم پیدا می شود، همان موقع آدم هایی پیدا می شوند که می گویند ما می توانیم شما را به مقصد برسانیم، یا بیایید به ما وصل شوید تا با همدیگر برویم بالا؛ این میل و عطش در جامعه وجود دارد، منتهی این دوران، دوران گذار است، یعنی خواه ناخواه در هر جامعه ای این فضا ممکن است ایجاد شود در جوامع دیگر هم هست، آدم هایی که به هر حال مدعی اند، اصل کار تقصیر آن هایی است که کتاب را دست ما ندادند، ما را عادت ندادند که کتاب بخوانیم، ما باید همیشه رجوع مان به عقل بود، رجوع مان به دانش بود، اهل این بودیم که مطالعه بکنیم، منتهی این اتفاق نیفتاده، ببینید میزان کتابخوانی در ایران در چه وضعی است، این یعنی جهالت و جهالت هم بستر خوبی است، شما ببینید تلویزیون این همه تبلیغات دینی می کند، منتهی باز همین وضعیت وجود دارد.

مشق عشق: این برنامه ها جذابیت ندارد با زبان نسل تازه بیان نمی شوند!

دلاوری: این هم یکی از عوامل می تواند باشد، به نظر من برنامه جذاب دینی کم نیست، منتهی یک چیزهایی به افراد برمی گردد، همه اش نمی توانیم یک نهاد رسمی را فرض کنیم که این باید بیاید ما را راهنمایی کند و هدایت کند، فکر کنم بیشتر آن خلأی که در تفکر و تعقل وجود دارد، جامعه ما را آزار می دهد!

مشق عشق: چون ما همه چیز را بخشنامه ای کرده ایم، این همه سازمان داریم، سازمان تبلیغات اسلامی، فرهنگ و ارتباطات اسلامی، خود صدا و سیما، وزارت ارشاد، حتی آموزش و پرورش ما، دانشگاه های ما این خوراک فکری را نمی دهند که جوان دچار دام این آدم های شیاد نشوند.

دلاوری: علاوه بر آن یک گام برویم عقب تر، در دانشگاه ها به ما یاد می دهند که چگونه جزوات مان را حفظ کنیم و چطور این محفوظاتمان را ارائه دهیم، و بعد هم یادمان می رود. به ما اندیشیدن را یاد نمی دهند، اندیشه را یاد ما می دهند! ما نیاز به اندیشیدن داریم، یکی بیاید به ما یاد بدهد که دنیا را چطوری نگاه کنیم، چطور با عالم اطراف خود ارتباط برقرار کنیم، ما نیاز به این داریم، وقتی شما این سنگ محک و معیار را دارید دیگر ناخودآگاه گول نمی خورید، به شما کمک می کند در مقطعی که گیر کردی بتوانی محک بزنی ببینی که درست است یا نه؟ این روش اندیشیدن، بینش نسبت به جهان اطراف، تحلیل را به ما یاد ندادند. تحلیلی که کردند به ما دادند، گفتند این را حفظ کنید!

مشق عشق: تا به حال اتفاق افتاده که دوست داشته باشید کسی که مورد علاقه شما بوده از دوران کودکی و شما بخواهید با او مصاحبه کنید و این اتفاق بیفتد و آن شخص چه کسی بوده است؟

دلاوری: اتفاقاً یکی از جذابیت های شغل خبرنگاری همین است، یعنی شما هر کسی را دوست داری ببینی می توانی ببینی و هر جایی که دوست داشته باشی بروی با یک ذره دیر و زود معمولاً می توانی بروی، من روز اولی که رفتم کیهان نشستم، گروه فرهنگ مقاومت کنار گروه ادب و هنر بود. من نشستم کنار یک آقایی و شروع کردم به کار کردن و گفتم آقا اسم شما چیه؟ گفت اسمم حسین فتاحی است. بعد فهمیدم این کسی است که من دوران دبستان عاشق پاورقی هایش در کیهان بچه ها بودم!

مشق عشق: آرزو دارید با چه کسی مصاحبه کنید که هنوز انجام نداده اید؟

دلاوری: فرد خاصی نیست که بگویم در حد آرزو است ولی بیش از آنکه بخواهم با فرد خاصی صحبت کنم دوست دارم جاهای مختلف بروم. منتهی دوست دارم با استاد شجریان و آقای محمد نوری مصاحبه کنم.

مشق عشق: پیگیری هم کردید؟

دلاوری: آقای شجریان را یکبار صحبت کردم منتهی نشد، شرایط مهیا نبود، کنسرت داشت و یکسری اختلافات با صدا و سیما داشت که نشد.

مشق عشق: رئیس سازمان صدا و سیما را چطور می بینید؟

دلاوری: (با خنده) جالبه، عجب سؤال هایی می پرسید! آقای ضرغامی نسبت به آقای لاریجانی انسان دست به آچارتر و پای کار تری است، خیلی مستقیم تربا رده های پایینش ارتباط می گیرد.

مشق عشق: شما خود صدا و سیما را هم نقد می کنید؟

دلاوری: در خبر کمتر دیدم ولی در شبکه ها برنامه های نقد داریم.

مشق عشق: 20:30 زیاد به صدا و سیما نمی پردازد، یعنی خود صدا و سیما حاشیه ندارد؟

دلاوری: چرا دارد. این یکی از نقص های 20:30 است.

مشق عشق: می گویند حرفه خبرنگاری بعد از معدن پرمخاطره ترین حرفه است. شما قبول دارید؟

دلاوری: هر کسی می رسد می گوید بعد از معدن ماییم! حالا خوبه این معدن را نمی گذارند کنار بگویند اولیش ماییم! واقعاً من نمی توانم قیاس کنم، نه! آنقدرها هم که معروف شده شغل وحشتناکی نیست، مگر این که خبرنگار در موقعیت خاصی قرار بگیرد. اینکه من بگم تمام زندگی ام در وضعیت خطرناکی ام، نه نیستم. منتهی اگر بروم عراق، آنجا جای خطرناکیه و من هم در وضعیت خطرناکی هستم، منتهی احتمال اینکه ما جاهای خطرناک برویم بیشتر از افراد عادی است. این است که شاید کار ما را خطرناک بکند.

مشق عشق: در خصوص خبرنگاری شما الگویی هم دارید؟

دلاوری: من روشم این است که الگوی فیکس ندارم، منتهی هرکس را که می بینم تلاش می کنم وجهی را که جذاب است و می تواند تجربه آموز باشد، دقت می کنم در آن بخش خودم را تقویت کنم.

مشق عشق: خبرنگاری که کارش را خیلی دوست دارید؟ ایرانی و خارجی

دلاوری: در همکارهای خودم گزارش های آقای نجف زاده را می پسندم، آقای مرآتی، آقای امامی زیادند در خارجی ها C.N.N. یک خبرنگار داشت به اسم عمر راغب که من کارش را خیلی دوست داشتم.

مشق عشق: به صورت زنده تا به حال گزارش کردید؟

دلاوری: بله

مشق عشق: شده تپق هم بزنید؟

دلاوری: یادم نمی آید، منتهی در شرایط بد قرار گرفتم، ولی تپق خیلی وحشتناک یادم نمی آید.

مشق عشق: بهترین و بدترین گزارشی که تا به حال تهیه کردید؟

دلاوری: گزارش خیلی تلخ، گزارش شهادت دوستانمان بود. روز که اتفاق