سلام حضرت قران ناطق ... محمود صارمی
این روزها این بیت زنده یاد آغاسی را خوب در ک می کنم :
با علی در بدر بودن شرط نیست ای برادر نهروان در پیش روست
و دیگر اینکه:
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
جواد محمد زمانی
خرداد : ماه خمینی
سوم خرداد: جشن خون فرزندان خمینی
چهارده خرداد: روز وصل خمینی
پانزده خرداد: سر آغاز نهضت جهانی خمینی
و ان شاء الله
بیست و دو خرداد: روزی از روزهای آرمان خمینی
انتخاب را انقلاب و امام و شهیدان به ما ارزانی داشتند و آنها تضمین کردند که هر کس حق دارد هر کسی را که می خواهد اتخاب کند از بین کاندیدا ها به سه تن دلبستگی داشتم دکترمحسن رضایی سردار دفاع مقدس ما بود و مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر دفاع مقدس و من کسی بودم که حداقل هر روز یکبار به سایت ها و سخنان آنان مراجعه می کردم میر حسین را دوست می داشتم اما اورا مرد دهه ۶۰ ندیدم که آن روز دم از مستضعفین عالم می زد و امروز گونه ای دیگر سخن می گوید و یا اطرافیان او که بماند که می ترسم آقایان دوم خرداد برگردندکه آنها امام زادگانی هستند که کور می کنند ولی شفا هرگز...و می ماند دکتراحمدی نژاد که گر چه به او هم انتقاد دارم ولی این روزها عجیب مرا به خود جذب می کند با حرفهایش که بوی آرمان های مرا می دهد که مسلمان را هیچ مرزی نیست من در عجبم از بعضی مدعیان اخلاق که حسن راهم عیب جلوه می دهندبرای احمدی نژاد همین بس که تضاد دولت وملت که در کشور ما ریشه ای عمیق دارد ـ که بعد از انقلاب کم شده بود و به مرور با دور شدن مسئولین از مردم زیاد شد ـ را کم و کم و کمتر کرده است و به قول محمود صارمی عزیز که:
با مردم رنجیده محشور شدی - کابوس شبانه زر و زور شدی
دست تو نمک نداشت ای ظلم ستیز - مظلوم ترین رئیس جمهور شدی

فوتبالی که در آن بزرگترین دستاوردش علی دایی را یک روزه به حراج می گذارند اسطوره ای که برای یکبار هم که شده همه ایرانیان را خوشحال کرده است اگر نگوییم اشک شوق برگونه هایشان جاری نکرده باشد یا بلایی سر مایلی کهن کسی که فوتبال برای پاک شدن شدیداْ به او نیاز دارد می آورند که باید برود و اتفاقاْ این دو از لحاظ اخلاقی بسیار به هم شبیه اند هر د و اهل باج دادن نیستند و بلد نیستند با افکار عمومی بازی کنند و صادق در حرفهایشان و تحصیل کرده . که آنها هم باید با هم مشغول باشند چون عده ای این وسط باید نان بخورند و سرانجام این بازی مشخص است پیروزی دلالان و مافیا ... و تماساگرانی که آلت دست بوقچی هایی که استخدام می شوند ( از طرف بعضی فوتبالی ها ) وچه اهانت ها که نمی کنند قبل از اینکه به مافیای فاسد فوتبال ایران برسید لینک های زیر را بخوانید. خالی از لطف نیست...
بیانیه اول مایلی کهن و بیانیه دوم مایلی کهن و کودتای دلالان برای زمین زدن سرمربی تیم ملی و زنده زنده تکه تکه ات می کنند و تلاش پشت پرده قطبی برای سر مربی گری و در نهایت یک ایرانی آمریکایی سرمربی تیم ملی
پرده برداری از مافیای فوتبال ایران
صدای زنگ تلفن شنیده میشود. الو بفرمایید. شما...؟ من... هستم. از طرف آقای ... مأمورم که به شما بگویم نتیجه بازی باید به نفع تیم ... باشد، وگرنه ... .
آقای ... باید سرمربی تیم ... شود. این یک دستور است، وگرنه ... اینها تنها گوشه ناچیزی از مکالماتی است که هر روز در ورزش ما و به ویژه فوتبال شنیده میشود.
بسیاری از این مکالمات، قابل پیگیری و حتی رهگیری است، اما تاکنون هیچ عزمی برای برخورد با این پدیده مذموم که ورزش و به ویژه فوتبال را به ورطه نابودی میکشاند، وجود نداشته است. البته بحثهای پشت پرده ورزش تنها منجر به تغییر نتایج و دخالت در امور فنی نیست بلکه گستره وسیعی را در بر میگیرد که هر کدام در جای خود قابل بررسی و پیگیری است.
روزنامه خراسان با ذکر این مقدمه کوتاه در وِیژهنامه سال 88 خود، به پردهبردای از بخشهای دیگری از مافیای فوتبال فاسد ایران پرداخته است و نکاتی فراوانی را متذکر شده که با درک آنها، به حال فوتبال کشور باید افسوس خورد.
در این گزارش به روابط دلالها، مربیان، داوران، بازیکنان، خبرنگاران و سایر دستهای پشت پرده و تاثیرگذار در نقل و انتقالات و حتی نتایج بازیها اشاره شده که البته به نظر میرسد این روزنامه برای عدم ایجاد مشکلات حقوقی، از ذکر اسامی پرهیز کرده است، لکن کدهای ارائه شده، به خوبی نام اشخاص را در بر دارد.
روی همه را سفید کردیم
عبدالحمید رمضانی، قائممقام باشگاه پاس همدان، خیلی صریح از مافیای فوتبال در ایران سخن میگوید. وقتی از او در این باره پرسیدیم، گفت: ما شنیده بودیم مافیای فوتبال در ایتالیا خیلی قوی است. مافیای فوتبال اسپانیا در خیلی از مسائل دست دارد. اما یکی دو سالی است که مافیای فوتبال ایران روی همه را سفید کرده است. در حال حاضر، یکسری چیزهایی اتفاق میافتد که خیلی راحت نمیتوان در موردش حرف زد.
خیلیها جابهجایی بازیکنان و پولهایی را که این وسط جابهجا میشود، جزو مافیای پشت پرده فوتبال میدانند، اما باید گفت این چیزها جزو کارهای روتین و معمول باشگاهداری است. به هر حال وقتی میخواهی در این کار دست داشته باشی، باید برخی از این ریخت و پاشها را کرد. به اعتقاد من در حال حاضر مافیای فوتبال در ایران آنقدر قدرت گرفته که در برخی موارد برای هر انتخابی باید با این افراد هماهنگ کرد. حتی در حال حاضر مافیای فوتبال ایران وارد کارهای سیاسی هم شده است. البته من امیدوارم تا دیر نشده جلوی این اقدام گرفته شود.
وقتی پای پول در میان است
در بخش فرهنگی فدراسیون فوتبال در سال 2006 مبلغ سه میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شد. قرار بود فدراسیون فوتبال از این بودجه برای خرید بلیت و واگذاری آنها به تماشاگران ایرانی در جام جهانی استفاده کند اما در کمال ناباوری بلیتهای خریده شده توسط فدراسیون فوتبال در بازار سیاه نصیب تماشاگران مکزیکی بازی ایران و مکزیک شد. البته هیچ موقع معلوم نشد سرنوشت این پولها چه شد!
حق دلالی
زمانی اکبر میثاقیان، سرمربی سابق ابومسلم، میگفت: در اول فصل و پیش از لیگ گاهی اوقات باید گوشی تلفن همراهم را خاموش کنم. آنقدر به من زنگ میزنند که نمیدانم چه کار کنم. از تهران آقایی به من زنگ زد و گفت: من یک بازیکن را از کشور نیجریه که در بارسلونا بازی کرده، به شما معرفی میکنم. شا باید حتما با او قرارداد ببندید.
مبلغ قرارداد او باید بالای صد میلیون باشد و پنجاه میلیون آن هم باید به حساب من واریز شود. اگر این کار را نکردید دیگر عاقبتش با خودتان است! میثاقیان میگفت: به حرف این فرد توجه نکردم، اما نمیدانستم بیتوجهی به این گفته چه تبعاتی دارد. به یکباره بعد از گذشت دو یا سه روز از دست رد زدن به خواست آن فرد، برگه اخراجم را دستم دادند.
یک کیف پر از پول
چند فصل قبل یکی از تیمهای لیگ دسته اول کشور تا مرز صعود به دسته بالاتر رسید. قرار بود با یکی از تیمهای شمالی برای برگزاری بازی پلیآف مسابقه دهند. قبل از شروع مسابقه زمین بازی کاملا خشک بود. بعد از اینکه دو تیم به رختکن رفتند، تیم میزبان برای بهره بردن از شرایط میزبانی آب فراوانی را روی زمین چمن جاری میکند.
تیم میزبان که از این موضوع آگاه بوده، با کفشهای مناسب بازی در زمینهای خیس وارد میدان میشود، اما تیم میهمان بیخبر از همه جا، وقتی به زمین میآید با زمین پر از آب روبهرو میشود. تیم میهمان آن بازی را باخت و از صعود به لیگ برتر بازماند.
بعد از این مسابقه تیم میهمان که از این شرایط ناراضی بود، شکایتی را به فدراسیون فوتبال تسلیم میکند. از بد حادثه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال، حکم را به نفع تیم میهمان صادر میکند. مسئولان تیم میزان که از این شرایط نگران بودند، با یک کیف پر از پول که به قول راوی داستان بالغ بر هفتاد میلیون تومان تراول چک تا نخورده بود، به سراغ مدیرعامل تیم میزبان میرود و از او میخواهد از شکایتش صرف نظر کند.
وقتی حق حساب نرسید
حتما ماجرای انتخاب «خاویر کلمنته، سرمربی اسپانیایی تیم ملی را به یاد دارید. پس از حضور کلمنته در ایران به یک باره همه جا شایع شد که وی یک مربی پروازی است. همان زمان در بسیاری از روزنامههای ورزشی به نقل از کلمنته نوشتند که او در ایران زندگی نمیکند و تنها ده روز قبل از هر مسابقه به ایران میآید تا هدایت تیم ملی را بر عهده بگیرد.
این موضوع برای طرفداران فوتبال ایران زیاد خوشایند نبود. این موضوع سبب شد که مسئولان فدراسیون فوتبال از عقد قرارداد با این مربی صرف نظر کنند، اما در آن زمان هیچ کس نمیدانست هنگام عقد قرارداد کلمنته با نماینده فدراسیون فوتبال ایران در یکی از بندهای قرارداد وی، نوشته شده بود که کلمنته بدون اجازه فدراسیون فوتبال ایران، حق مصاحبه ندارد و در صورت تخلف از این بند، به ازای هر مصاحبه، مبلغی بالغ بر بیست هزار یورو جریمه میشود.
بنابراین تمام مصاحبههایی که از سوی کلمنته به چاپ رسید، دروغ بود، چراکه ویف، یک مربی حرفهای بود. البته هیچ کس هم تا مدتها از ماجرای قطع همکاری کلمنته با ایران مطلع نشد. تنها بعد از گذشت چند ماه این واقعه بود که خبر رسید به علت پرداخت نشدن حق دلالی یکی از افراد ذینفوذ در فدراسیون وی با استفاده از ارتباطش با برخی دوستان رسانهای در روزنامههای ورزشی، این جنجال را به پا کرده و باعث فسخ قرارداد او شده است. مبلغ حق حساب آقای مربوطه بالغ بر شصت هزار یورو بوده است.
هیچ مدرکی در دست نیست
پرویز سیار، داور پیشکسوت فوتبال ایران، چندی پیش، سخن از حضور برخی عناصر در جامعه داوری به میان آورد. او میگفت: در جمع داوران فوتبال برخی افراد هستند که ماکسیما سوار میشوند. آخر کدام داور است که با پول داوری بتواند ماکسیما سوار شود؟ صحبتهای او واکنشهای زیادی را در جامعه ورزش ایران به همراه داشت و همه در مقابل سیار جبهه گرفتند. البته در همین اثنا و به دور از حواشی برخی افراد که در این زمینه نامشان لکهدار شده بود از سوی مسئولان کنار گذاشته شدند تا بیشتر از این به جنجال دامن زده نشود.
البته محمد فنایی، داور فینال جام جهانی 1994 آمریکا گفت: شاید برخی از این شایعات درست باشد، اما هیچ مدرکی برای اثبات آنها نیست. اگر واقعا کسی میتواند مدرک ارایه کند، باید زودتر وارد کار نشود. البته بگویم خود من هم چیزهای زیادی در اینباره شنیدم، اما هیچکدام از آنها به طور رسمی اثبات نشدهاند.
نیمکتنشینی به خاطر بیپولی
بازیکن 23 سالهای که اکنون در یکی از تیمهای تهرانی توپ میزند، حدود پنج سال پیش برای بازی در تیم پرسپولیس تست میدهد، حتی از نظر فنی تأیید میشود، اما چون پول مورد نظر مربی را پرداخت نمیکند، به یک نیمکتنشین محض تبدیل میشود و عاقبت پرسپولیس را ترک میکند. در آن زمان، یکی از مربیان قدیمی تیمهای پایه که خودش سابقه بازی را در پرسپولیس ندارد، هدایت سرخپوشان را به عهده داشته است.
وقتی نتیجه دلخواه آقای رئیس نبود
یکی از داوران لیگ برتر از قول یکی دیگر تعریف میکرد که در فینال جام حذفی، چند سال پیش از دفتر یکی از نزدیکان رئیس سازمان تربیت بدنی با داور مورد نظر تماس میگیرند و به او میگویند نتیجه بازی باید به نفع تیم پایتختنشین باشد، اما این داور بدون توجه به این حرف، قضاوتش را میکند و از بد حادثه تیم شهرستانی، فینال را میبرد. بعد از مسابقه به سراغ داور مربوطه میروند و بعد از کلی سرزنش، عاقبت او حذف از لیگ است! او در نهایت مجبور به وداع با داوری میشود.
وقتی بزرگان وارد میشوند
در اواخر عمر یکی از مسئولان به فدراسیون فوتبال دستور داده میشود تحت هر شرایط، تیم آقای رئیس باید به لیگ برتر بیاید: اگر شما میخواهید به کارتان در این سمت ادامه دهید، باید این کار بشود. در نهایت برای اینکه آقای رئیس در سمتش بماند، به رئیس یکی از کمیتههای فدراسیون دستورهایی میدهد. در آن زمان مسئول این کمیته که به این موضوع معترض بوده، از سمتش استعفا میدهد تا در نهایت کسی مسئولیت بپذیرد که به خواست آقای رئیس تن میدهد. البته این تیم به لیگ برتر آمد، اما سرانجام پس از گذشت یک فصل از حضور این تیم در لیگ برتر، به علت حضور دلالها خیلی زود از لیگ برتر حذف شد.
مافیای خانوادگی آقای رئیس
پسر، همسر، باجناق و پسرش، داماد خواهر و دیگر بستگان آمدهاند تا او در این میدان تنها نباشد ... ورزش به طور خیلی ناگهانی، زندگی یکی از خانوادههای تهرانی را تحت تأثیر قرار داد. بعد از حضور پدر در عرصه ورزش و به ویژه فوتبال بود که خانواده دچار تغییر حالت بزرگی شد و بحثهای کلان ورزشی به صورت ملموس، جای دیگر بحثها را گرفت. پیش از این به دلیل فعالیت عمده خانواده در بخش ساختمان، ورزش هیچ حق و سهمی در بحثها نداشت، اما حضور ناگهانی پدر در ورزش و فوتبال به همان میزان، ورزش را تبدیل به مهمترین دغدغه فکری خانواده کرد. اینگونه بود که پسر ارشد خانواده همراه با پدر، راهی اروپا شد تا از نزدیک شاهد بازیهای فوتبال باشد.
هر قدر که پسر و دختر کوچک خانواده نسبت به ورود به وادی فوتبال بیمیل نشان میدادند. برادر بزرگتر گامهای خود را در رکاب پدر محکمتر برمیداشت. در این زمان بود که دیگر دوستان هم وارد کار شدند. برادر بزرگتر که حالا از او به نام «مرد سایه» نام برده میشود، نخستین قدم بزرگ را برداشت. روزی که خرد جمعی در فوتبال به این نتیجه رسید که آقای ... بهترین گزینه برای رهبری تیم ملی است، شب سرنوشتسازی در خانه مرد سایهای رقم خورد. در آن شب مرد سایه در مقام یک مخالف درآمد و ... را انتخاب مناسب تیم ملی ندانست.
دقیقا همان شب بود که نام دیگری به میان آمد. این حقیقت بعدها توسط یکی از نزدیکان پدر تأیید شد. این تصمیم در واقع، آغاز راهی جدید برای مرد سایهای بود که پیش از این، تنها کار ساخت و ساز را تجربه کرده بود. او هنوز در این راه فعالیت دارد، اما در کنار آن ورزش را هم به یکی از دغدغههای زندگیاش تبدیل کرده است. هرچند فعالیت مرد سایهای در ورزش زیاد هم پرسروصدا و پرحاشیه نیست، اما اینکه او روی تصمیمات بزرگ ورزشی میتواند تأثیری محسوس بر پدر داشته باشد، موضوعی انکارناپذیر است.
پسر در این مدت، لابیهای ورزشی خود را بسیار قویتر از گذشته هم کرده و هیچ بعید نیست که امروز، در یکی از اصلیترین بافتهای ورزشی فعالیت کند، بیآنکه اثری از حضور او احساس شود. او طرفدار دوآتشه یکی از دو تیم پایتختنشین است و رابطه بسیار نزدیکی با سرمربی این روزهای این تیم دارد و تقریبا همه میدانند پروژه بازگشت دوباره او به سطح اول فوتبال را در لیگ برتر ایران او عملی کرده است. این در حالی است که پدر او طرفدار تیم دیگر است و گفته میشود همیشه درباره مسائل دو باشگاه پرطرفدار تهرانی با هم بحثهای مؤثری دارند.
نتیجه سفارشی
صادق درودگر، مسئول کمیته بازاریابی سازمان لیگ که سالها در کنار محمد دادکان در فدراسیون فوتبال حضور داشت و مسئول کمیته فوتسال بود، در گفتوگویی با «خراسان» درباره دخالتهای برخی افراد در ورزش گفت: بازی داربی استقلال و پرسپولیس نمونه کامل دخالتهای بیرونی در ورزش است. البته هیچ گاه مستقیم روی نتیجه بازی حرفی نمیزنند، ولی آنقدر به داور مسابقه توصیه میکنند که داور مجبور میشود از اول تا آخر مدام سوت بزند تا مسابقه را از دست ندهد. به قولی، میتوان گفت که نتیجه مساوی داربی، یک توصیه اجباری شده است.
مگر خلافش ثابت شود
«بیشتر فوتبالیستها مشکل اخلاقی دارند، مگر اینکه خلافش ثابت شود». حدود چهار سال قبل سردار معروف فوتبال این حرف را در تمرین تیم ملی امید به یکی از خبرنگاران زد. او اول خبری را در مورد دستگیری یکی از بازیکنان تیم امید در یک پارتی شبانه داد و بعد گفت که بیشتر فوتبالیستها سابقه گیر افتادن را در چنین مهمانیهایی دارند. «سه» همان بازیکنی است که در آن مهمانی شبانه دستگیر شد. او که در حال حاضر برای یک تیم پایتخت بازی میکند، بعد از آن اتفاق بارها به دلایل گوناگون به کلانتری رفت اما به واسطه شهرت خود و آشنایانی که داشت، بازداشت نشد.
عجیبترین کاری که این فوتبالیست معروف در این سالها انجام داد، تهدید یک راننده خودرو با اسلحه کلت بود. چند سال قبل، زمانی که او در حال رانندگی با ماشین خود در اتوبان مدرس بود، با راننده یک خودرو دیگر «کل کل» کرد. هر دو برای درگیری فیزیکی کنار اتوبان پارک کردند و فوتبالیست معروف قبل از هر کاری اسلحه کلت خود را از ماشین بیرون آورد، اما همان زمان پلیس رسید و فوتبالیست معروف را بازداشت کرد.
البته در بررسیهای پلیس، مشخص شد که اسلحه ساچمهای بوده، نه یک کلت واقعی. همین فوتبالیست معروف یک بار هم در کیش درگیر شد و با ضربات چاقو، طرف مقابل را زخمی کرد.
انفجار شخصیت
فراز فاطمی که یکی از معدود فوتبالیستهای اهل مطالعه ایران است، روزی در صحبت با یکی از دوستانش که از او به عنوان نمونه یک فوتبالیست باادب نام میبرد، گفت: «ولی حیف که من هم یک فوتبالیستم». مهاجم سابق پرسپولیس و استقلال با این جمله واقعیت تلخ فوتبال ایران را به زبان آورد.
فراز که خودش در فوتبال است و تمام چیزهایی را که به عنوان شایعه در مطبوعات چاپ میشوند، با چشم دیده، از اتفاقاتی حرف زد که شاید با دیدن مدارک مستند هم به سختی بشود باورشان کرد. شاید یکی از عجیبترین اتفاقات خارج از عرف فوتبال ایران، کارهای یک مربی معروف باشد. این مربی معروف، بچه یکی از محلههای پایین شهر تهران است که به لطف فوتبال، به ثروتی رسیده.
او تا همین دو سال پیش، با یکی از دوستانش یک خانه مجردی حوالی میدان هفت تیر تهران اجاره کرده بود و برای اینکه در مهمانیهای شبانه و مجالس عیش و نوش دستگیر نشود، تمام کارهای پنهانی خود را در آن خانه انجام میداد، اما بعد از دو سال ماجرا لو رفت و همه فهمیدند که مربی معروف فوتبال، خانه مجردی دارد. مربی تکذیب میکرد اما هر روز خبرش بیشتر پخش میشد.
دیگر همه خودشان را آماده کرده بودند تا فیلمی از ورود این مربی به داخل خانه مجردیاش پخش شود که مشاوران آقای سرمربی به گوشش رساندند «اتفاقی در راه است». قرارداد خانه مجردی فسخ شد و مربی با دقت بیشتری خانه مجردی بعدی را انتخاب کرد، آنقدر دقیق که هنوز هیچ کس آدرس خانه جدید را پیدا نکرده.
ازدواج زورکی
روزی یکی از بازیکنان معروف میگفت که در اردوی تیم، منتظر یکی از دوستان خود بوده. او با یکی از بازیکنان که زیاد به وضعیت ظاهری خود توجه میکرده، هماتاق بوده. دوست بازیکن وارد هتل میشود، جلوی در اتاق میرود و بدون اینکه در بزند، برای اینکه دوست خود را غافلگیر کند، وارد اتاق میشود.
اما با دیدن لوازم آرایش روی میز، شوکه میشود و فکر میکند که اتاق را اشتباه آمده. بیرون میرود، در را میبنند و یک دفعه از داخل همان اتاق، صدای دوست خود را میشنود. دوباره برمیگردد و این دفعه در میزند. دوستش در را باز میکند. وقتی که ماجرای ورودش به اتاق را تعریف میکند، بازیکن خجالت میکشد و بعد، هماتاقی خود را که او هم از بازیکنان این تیم بوده، با انگشت نشان میدهد و میگوید که لوازم آرایش روی میز برای «ع» است.
این بازیکن همیشه هنگام اردوهای تیم یک کیف حاوی لوازم آرایش همراه خود میبرده تا خود را برای بازیهای پخش زنده آماده کند. درباره حاشیههای این بازیکن احتمالا میشود کتابی نوشت. اما معروفترین کار او، علمی بود که باعث شد این فوتبالیست فراری از ازدواج، با یک خانم بیوه چهل ساله ازدواج کند؛ خانمی که یک پسر دوازده ساله هم دارد. فوتبالیست کاری کرده بود که آن خانم توانسته بود حکم ممنوعالخروج بودن او را بگیرد. بعد برای باطل کردن این حکم شرط گذاشته بود که با او ازدواج کند. فوتبالیست هم چارهای جز این نداشت. حدودا دو سال با هم زندگی کردند و حالا هم مراحل طلاق خود را پشت سر میگذارند.
آقای ... یکی دیگر از مربیانی است که در سالهای اخیر دستش رو شده. او طی چند سال مربیگری موفق در تیمشهرستانی حتی به مرز مربیگری در تیمهای استقلال و پرسپولیس هم رسید، اما چنین افتخاری در کارنامهاش ثبت نشد. این مربی که سابقه زیادی در خیانت به خانواده خود دارد، حدود هفت ماه قبل تصمیم گرفت با خانم 23 سالهای ازدواج کند، اما همسر او متوجه شد و از خانه قهر کرد و رفت. آقای مربی که تمام دارایی خود را به نام همسرش کرده بود، برای از دست ندادن ثروت خود مجبور شد مدارا و در ظاهر وانمود کند که رابطهاش قطع شده است.
این پیراهن چند است؟!
این مربی یکی از بدنامترین مربیان فوتبال ایران است که حتی در مقطعی، صحبت از محرومیت مادامالعمر او هم به میان آمد. او در روابط خود با یکی از بازیکنان مشکلات مالی زیادی دارد! او به یکی از باجگیرترین مربیان ایران شهره و فعالیتهای غیرقانونیاش در ثبت قرارداد بازیکنان، ضربالمثل اهالی فوتبال است.
معروفترین کلاهبرداری او در فوتبال به سالی برمیگردد که در یکی از باشگاههای متمول مربیگری میکرد. او اول فصل، سه بازیکن مسن را که سابقه بازی در تیمهای استقلال و پرسپولیس داشتند، به باشگاه معرفی کرد تا با آنها قرارداد بسته شود. مجموع قرارداد این سه بازیکن، 750 میلیون تومان شد، اما مربی پانصد میلیون را برای خود برداشت و 250 میلیون باقیمانده را به آن سه بازیکن داد.
در خور اشاره است این مربیان برای پول گرفتن از بازیکنان دو روش دارند.؛ یکی اینکه قبل از تأیید بازیکن از نظر فنی، از او قول میگیرند که در صورت عقد قرارداد، درصدی را از قراردادش برای خود بردارند. روش دوم که بیشتر در مورد بازیکنان قدیمی تیم به کار برده میشود، این است که از بازیکن پول میگیرند تا او را به زمین بفرستند. در بسیاری از موارد دیده شده که مربی حاضر است بازیکن تأثیرگذار و ستاره تیم خود را به این دلیل که باج نداده، روی نیمکت بنشاند. برخی سرپرستان، مدیران، معاونان و دیگر افرادی که دستی در فوتبال دارند هم از این کارها غافل نیستند. به قول یکی از مربیان «همه میخواهند حق خود را از این فوتبال بگیرند».
مردان دودی!
پاکترین فوتبالیستها، همانهایی هستند که فقط اهل دود هستند! البته نه آن گونه که فکرش را میکنید، دود برای فوتبالیستها، غیر از چند مورد خاص، به قلیان و سیگار محدود میشود. یکی از فوتبالیستهای موفق لیگ برتر که به دلیل سن زیاد بازیهای خوبش مدتی سوژه مطبوعات بود فقط قلیان میکشد. این فوتبالیست واقعا یکی از پاکترین فوتبالیستهای ایران است. از نظر پاک بودن در زندگی هم شهره است و همه او را قبول دارند.
البته فوتبالیستهای دیگری هم هستند که فقط قلیان میکشند و این کار واقعا تنها عمل خارج از عرف آنهاست. البته قلیان کشیدن در حالت عادی اتفاق خاصی نیست اما زمانی که یک فوتبالیست این کار را انجام دهد کاری غیرمتعارف انجام داده است. با این حال، در بسیاری از سفرهخانهها دیده میشود که فوتبالیستها مشتری ثابتند و حتی برخی از آنها روزی دو یا سه بار قلیان میکشند.
حدودا شش ماه پیش در مطبوعات گزارشی از یک سفرهخانه چاپ شد که هر روز پذیرای بیش از ده فوتبالیست معروف است. اتفاقا مدیریت این سفرهخانه هم بر عهده یکی از بازیکنان سابق استقلال است. او توانسته با استفاده از روابطی که با فوتبالیستها دارد، تعداد زیادی را از آنها جذب کند و هر روز میزبان آنها باشد.
قلیان کشیدن البته در ورزشکاران دیگر رشتههای ورزشی هم رایج و معمول است. یکی از قهرمانهای سابق جهان، یکی از قلیانکشهای حرفهای است. او هر شب به سفرهخانهای میرود. سرمربی یکی از ردههای تیم ملی کشتی هم از افرادی است که حداقل هفتهای دو، سه بار در سفرهخانهها دیده میشود.
همه فوتبالی نیستند
دستهای پشت پرده تنها محدود به فوتبال نیست. چندی پیش، یکی از خبرنگاران سمج که حسابی به پر و پای چند بسکتبالیست پیچیده بود، تهدید جانی شد. به او گفته بودند، اگر دنبال پروندههای دوپینگ بسکتبالیستها باشی، پدر و مادرت باید جنازهات را تحویل بگیرند. وقتی این تهدیدها به شکلی جدی رخ نمود، خبرنگار مورد نظر از ترس اینکه زندگیاش را از دست دهد، خود را از آن پرونده کنار کشید تا شاید آرامش یابد. البته تا مدتها پس از کنارهگیری این خبرنگار از پرونده دوپینگ، هنوز مورد تهدید واقع میشد تا اینکه کمکم این ماجرا به فراموشی سپرده شد.
گویند: روزی قرار بود شیخ ابوسعید به منبر رود، مجلس شلوغ بود، ازدحام جمعیت بود. گردانندگان مجلس گفتند: «خدا بیامرزد کسی را که بلند شود و یک قدم پیش رود» مثل مجلس الان ما که وقتی شلوغ شود می گویند: یک صلوات بفرستید و یک قدم جلو بیائید. آن موقع هم این رسم بود. بعد از سخن بانیان مجلس که گفتند خدا بیامرزد کسی را که بلند شود و یک قدم پیش رود. شیخ به منبر رفت و فرمود: تمام سخن و حرف انبیا و اولیای الهی همین بود که خدا بیامرزد کسی را که بلند شود و یک قدم پیش رود و اما سال ۸۷با همة تلخی ها و شیرینی هایی که برای تک تک ما داشت گذشت. با شادی هایش خندیدیم با غمهایش گریستیم و حال در سال ۸۸ از خداوند جوئیم توفیق، اینکه بلند شویم و یک قدم پیش رویم تا او از ما راضی گردد. و این پیش رفتن می تواند اصلاح الگوی مصرف در کشور ما باشد
و اما این روزها که آمده و رفته اند دوست و برادرم علی جریده بیدگلی ازدواج کرده و تبریک تنها هدیه ای است که می توانمشان:
باید که به بند عشق زنجیر شوید شاید که دچار خوش تقدیر شوید
ای کاش که در کمال صحت عمری با خوشبختی به پای هم پیر شوید*
و باز ادای دین :
یادش به صبر روزهای مقاومت
قهرمانان شهید نامتان جاوید و بلند باد
و همه دوستان و هموطنان عیدتان مبارک
نامه عاشقانه امام (ره) به همسر و یار دیرینش با اولیای خدا همنشین باد
* ع م روستا
دختران نشکفته پر پر می شدند
زمین لرزید کسری شکافت آتشکده مرد
محمد آمد مردی از تبار آفتاب از سوی خدا آمد
بعد چهل سال غار حرا:آغاز شد رسالت
کرد رو به مردم این منم رسول مردم
اندکی همراه شدند از شهر اخراج شدند مهاجر نام گشتند
هم خانه با انصار گشتند و...
مکه فتح شد فتح الفتوح آغاز شد بت ها شکست عشق حاکم...
غدیر خم ولایت علی اعلام شد رحمه للعالمین رفت غدیر انکار شد
پاره تن سیلی خورد علی خانه نشین بعد چندی عادل را کردند حاکم
عدل را تحمل بود سخت سرخی شفق بر محراب نشست
عدالت ایست !
حسن مسموم کردند جگر پاره بر طشت هفتاد و دو پروانه
گشتند دور یک شمع : عاشورا خورشید ز مغرب طلوع میکند
حماسه زینب آل رسول یک یک شهید کردند : قربانیان عدالت
نامرد مردم ! دادارتحمل نکرد خورشید را پنهان کرد
دنیا پر از جور و جفا لبریز بیداد دادگر می خواهد
و او می آید
ذوالفقار علی : عدل می شود جاری
سکوت عدالت می شکند عشق حاکم...
زنده یاد ابولفضل سپهر این چنین گفته بود:
«به جبهه ها رشادتم به سالها اسارتم خنده صبح و شامتان حرامیان حرامتان
اشک دو چشم رهبرم خون چکیده ازسرم شهد شده به کامتان حرامیان حرامتان
داس عدو به گردنم شخم عدو بر بدنم گندم بی همتتان حرامیان حرامتان
...
هم نفس آه که شد یوسف صد چاه که شد پله و نردبانتان حرامیان حرامتان
...
جبهه به خون کشیده شد هنجره بس دریده شد طراوت کلامتان حرامیان حرامتان
...
خنده به اشک مادرم نمک به زخم همسرم مادرتان همسرتان حرامیان حرامتان.»
زنده یاد ملاقلی پور در سفر به چزابه دیالوگی داشت که از زبان خانم قندی امدادگر، بیان شد به این مضمون که: « مردم که از روی پل رد شدند آن را خراب می کنند یا به موزه می سپارند » اما ما در مقابل قهرمانان شهیدمان راه دوم را برگزیدیم! . حتما می پرسید چطور؟!
بیشتر توضیح می دهم گلزار شهیدانمان را به بهانه باز سازی تخریب می کنند ، حتما گذرتان به قطعه شهدا ی بهشت زهرا یا گلزار شهدا افتاده است: هر کس به سلیقه خودش قبرعزیزش را تزئین کرده مادری که برای جوانش آینه و شمعدان گذاشته است و...
حالا می خواهند خانواده ی آنها را از تنها دلخوشی شان محروم کنند و به شیوه غرب همسطح با زمین کنند کاش همه چیز آنها را یاد می گرفتند مثل احترام بی بخشنامه ی آنها به قهرمانان جنگ شان... با اینکه اصلا باما قابل قیاس نیستند.
زمانی اسم گل های یاس ما را از کوچه ها برداشتید که چقدر شهید...، مردم می خواهند شاد باشند اسم ناهید، ارکیده، یاسمن و... گذاشتید هیچ نگفتیم ...
عکسهای گلهای ما را از خیابانها پاک کردید که باعث تصادف مردم می شوند به جای آن تبلیغات سونی ، گلدستون و... ومردم اصلا تصادف نکردند! هیچ نگفتیم...
جانباز شیمیایی را به بیمارستان بردیم گفتیم مجروح جنگی است در عملیات... گفتید سربازجنگ است سردار جنگ ، بس است بیست سال ازجنگ گذ شته بگذارید مردم نفس بکشند هیچ نگفتیم...
به فرزندان شهید گفتند شما با این سهمیه تان حق ما را خوردید ... هیچ نگفتیم...
وتو خود حدیث مفصل بخوان از این ...
چون دلمان خوش بود که هر شب جمعه بر سر مزار شهیدان حاضر می شویم و درد دل می کنیم از روزگار بعد از آنها می گوییم دلمان آرام می شود... اما امروز تنها دارایی مان را هم از ما می گیرند و اول از همه رفتند سراغ شهدای گمنام چون کسی را ندارند ...
لااقل بگذارید چند سالی که ما زنده هستیم فبر عزیزانمان باقی باشد حتی برای خانواده هایی که پیکر شهیدانشان باز نگشته همین مزار شهدای گمنام باقی باشد...
برای اینکه خیالتان راحت باشد آماری ارائه می کنم : میانگین سن والدین شهدا بالای هفتاد سال است تا چند وقت دیگر دلم نمی آید... با این کارتان می توانید آنها را دق بدهید به این گناه که چرا فرزندان آنها رفته اند تا شما بمانید...
همسران شهدا بالای چهل سال ... و اما بچه های شهدا ...
بگذریم از آنهایی که روزگار بی پدری و ناملایمات زندگی نابودشان کرد اما بقیه را آبدیده کرده نمی گذارند شما مزار پدران قهرمان آنها را با خاک یکسان کنید .
پس ای فرزندان شهید...

و اما سخنم با کسانی که می خواهند...
« هر چند که برپیکر ما تا خته اید از جمجمه های ما بنا ساخته اید
هر چند زخون پهلوانان امروز دیریست به ضرب سکه پرداخته اید
هر چند که از، رگ رگ ببریده ما زنجیر طلا به گردن انداخته اید
هرچند که در باغ شقایق هامان چونان علف هرز قد افراخته اید
غم نیست به اشک ما طعنه زنید تارخ قبیله را چو نشناخته اید
اما به همان که رفت و نامد خبرش سوگند که قوم هُبل باخته اید »
سلام حضرت قرآن ناطق...
شهادتتان مبارک...!
یادش به صبر!
هر وقت دلتان می گرفت
از نامردمان...از سختی ها
می رفتید سر چاه...
و با سوز ناله می کردید
نیستید! که ببینید
حالا هر وقت کسی دلش می گیرد
از بی عدالتی ها....
از ریاکاری ها...
ازتبعیض ها...
ادامه مطلب
زمین تشنه به ستوه آمده یاران دستها همه بالا خواست ها همه باران
اما او خیال آمدن ندارد
آمد ندایی :‹‹ یا موسی کسی هست در میان شما که کرده گناه بارها
برود آن عاصی تابرنگردند دست ها خالی ››
گفت موسی به مردم: کسی است در میان ما برای او نمی آید باران
برود تا بزند باران
خلوتی کرد آن بنده با رب خود من کرده ام خطا ولی تو ای خدا
نکرده ای مرا رها می رود آبرویم آیا این هست روا ؟
زد رعد و برقی به دنبالش باران
موسی رو به خدا نرفت کسی ز ما ؟ !
آمد ندایی ‹‹ یا موسی حل شد میان ما››
پس ای خدا ...
در این مدت که نبودم به یکی از آرزوهای بزرگ زندگیم یعنی سفر به سرزمین عشق (مکه و مدینه) دست یافتم. روزهای فراموش نشدنی و زیبایی بود در کنار حرم پیغمبر و بقیع و خانه خدا بودن و قدم برداشتن بر خاکی که بزرگان دین تو بر آن قدم بر داشتند . حرفهای زیادی برای گفتن دارم که بزودی خواهم نوشت...
تکه ای از بهشت خدا بود در زمین... بهشت نصیبتون...


و...
از راه تا راز*
گفتگو با پروفسورسید یحیی یثربی
یحیی حمدی ،علی جربده بیدگلی


مقدمه نوشتن اصولا کار سختی است چه برسد به اینکه برای استاد سید یحیی یثربی باشد او می گوید:
ײمن در سال 1320 در روستای چراغ تپه سفلی از توابع شهرستان تکاب در آذربایجان در یک خانواده فقیر متولد شدم ،من یک ساله بیشتر نبودم که پدرم فوت کرد،پدر بزرگم زنده بود ،پدرم تنها بچه ی او بود ،ومن هم تنها بچه ی پدرم،در نتیجه یک سید پیری ماند بدون فرزند و نوه یکساله دارد آن هم به چه دردش می خورد من به مکتب خانه رفتم و به این شرط گذاشتند من درس بخوانم که دعا نویس شوم ،درس خواندم و دعا نویس شدم.مشتری خوبی هم در آنجا داشتم ولی به مکتب خانه رفتم و ادامه دادم ײ و ادامه این راه پر فراز و نشیب را در طول مصاحبه بیشتر خواهید خواند او از سال 1362 به عنوان هیئت علمی در دانشگاههای کشور مشغول به کار شد، از ایشان 5 پزوهش 30 کتاب و دهها مقاله چاپ شده است وچند کتاب نیز آماده چاپ داردو اکنون استاد دانشگاه علامه طباطبایی است، با روی باز در منزلش از ما استقبال می کند تا می فهمد از دانشگاه شاهد هستیم می گوید: من برای شهدا و آنهایی که از کلاس من رفتند به یاد آنها مجموعه ی عرفانی نوشتم به نام از راه تا راز 3 دفتر چاپ کرده بودم و دفتر چهارم را به احساسات بچه ها در جبهه ها اختصاص دادم آنچه در ادامه می خوانید حاصل این گفتگوست
ادامه مطلب


